اشک در اقیانوس درونم موج میزند ،خورشیدی
میخواهد تا این دانه های غلطان را از عمق اقیانوس بچیند ودر آسمان دیدگانم
برویاند.
دل پر است از غم و سینه مالامال است از
تنهایی.
اما.....
چشمانم هوای باریدن ندارد.چشمانم به
کویر خشکی میماند که سالهاست تکه ابری از آسمان آنجا نگذشته است.
کویر ترک خورده چشمانم هوای باریدن
ندارد.
ای خورشید هستی من بتاب!
(آسمان هم ابری است،آسمان هم برفی است )
آسمان میبارد چه باریدنی زمین سفید
سفید شده است همه جای زمین یکدست شده است همه یکی شده اند
کاج بلند سبز، درخت بادام پراز شکوفه،
خاک تیره همه و همه یکرنگ شده اند.
اما...
چرا دل و چشم من یکرنگ نمیشوند.
اقیانوسی و کویری دور از هم !!
تو خورشیدم باش بتاب بر اقیانوس دل من
و قطات اشک را بر اقیانوس دیدگانم بجوشان.
کویرم را سیراب کن.
من کویرم تو سیرابم کن.
ای انتظار دل غمدیده من باز هم آدینه
ای دیگر را به امید تو آغاز کرده ام.
ناامیدم مکن ، ناامیدم مکن
|
+| ساقی حقیر
فریاد در جمعه
1391/12/18
|